|
در جهان سیاست، گروه های مختلف سبز از آلمان گرفته تا آمریکا و حتی کشورهای در حال توسعه مانند ترکیه تاثیر چشمگیری بر انتخابات دارند. حال که فضای سیاسی کشور متاثر از انتخابات آینده ریاست جمهوری است، گروه های سبز و طرفدار محیط زیست تاکنون واکنشی جدی نداشته اند. خبرگزاری مستقل محیط زیست ایران در اولین نظر سنجی از احزاب و گروه های سبز به واکنش این گروه های و تاثیر آنان در انتخابات آینده پرداخته است. در واقع می توان امیدوار بود که با این نظر سنجی می توان از اولین حرکت جدی گروه های سبز در عرصه سیاسی که اتفاق در سال های اخیر روندی رو به رشد داشته تحلیل واقعی به دست آورد. + نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387 17:35 توسط مانی راد |
می خواستم برای این روزهایم که معجونی از محمد الماغوت و ریچارد براتیگان است چیزی بنویسم. اما بعد فکر کردم برای آدمی که در رویای بابل فرو رفته و گاهی هم تو کوچه پس کوچه های بیروت قدم می زنه، نوشتن از روزهای سرد خیابان های تهران شاید مناسب نباشه. دوباره به دولت آبادی فکر کردم که چند شب پیش باهاش دیدار کرده بودیم. چقدر این روزهایم قشنگ است. من دارم تو شعرها و رمان های زیبا دست و پا می زنم و لذت می برم. این روزهایم سرشار از قشنگی است. اما می دونی به قول سن دو اگزوپری همیشه یه جای قضیه می لنگه. تو این روزا تو نیستی و این خیلی بده.آخه می دونی این روزها اگه نباشی، کمی از قشنگی شو از دست می ده. و این یه ذره ناراحتم می کنه. + نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387 17:41 توسط مانی راد |
یک شعر دیگر از محمد الماغوت که زمزمه ی این روزهایم شده. در این بیشه های سنگی ادامه مطلب + نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387 19:42 توسط مانی راد |
این روزها چیز مهمی واسه نوشتن ندارم. تنها چیزی که شاید می تونه واسم مهم باشه و کمی منو برانگیزه شعرهای محمد الماغوت است. آه رویا + نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 15:42 توسط مانی راد |
گاهی پرت می شوم به گذشته ها. به کوچه پس کوچه های رودسر و لنگرود. به قدم زدن های پی در پي در كنار دريا. گاهي پرت ميشوم به حسهاي زيبا و فراموش شدهاي كه الان در من جايي ندارد. اين روزها كه تنهاتر از هر زمان ديگرم، روزهاي دوردست گذشته را مرور ميكنم. چقدر دلم ميگيرد گاهي اوقات. چقدر احساس ميكنم كه فراموش كردهام خودم را. + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 9:40 توسط مانی راد |
نمی توانم این روزهایم را با این شعرها شروع نکنم. چه اوراق تا خورده ی این روزها تنها شعر/ خیابان/ نگرانی همیشه چیزهایی هست......... + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 23:44 توسط مانی راد |
می توانم تو را پهن کنم بر شن های ساحل و + نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387 19:58 توسط مانی راد |
نمی دانم چرا امروز به این صرافت افتادم که دوباره مطلبی بنویسم. پس از چند ماه یه مطلب نوشتن توی این وبلاگ که کمتر کسی بهش سر می زنه، کار زیاد سختی هم نیست. اینروزها دارم به این فکر می کنم که زندگی در تهران برای هر کس تا چه اندازه هزینه می بره. منظورم این نیست که چقدر باید خرج کنی تا تو تهران بتونی زندگی کنی. بلکه منظورم اینکه در شهری به این بی اخلاقی که فقط و فقط توحش توش وجود داره تا چه اندازه هر آدمی باید هزینه کنه تا آدم بمونه. تا مثل همه از روی جنازه اون یکی دیگه رد نشه. اینروزها به این موضوع دارم فکر می کنم که تهران نیازی به گسترش بهشت زهرا نداره. حتی لزومی نداره برای قبرستان جدید هم کاری بکنه. تمامی این شهر قبرستانه. همه آدمهایی هم که توش زندگی می کنن، کسانی هستند که امیدی به زندگی شان نیست. این شهر بی اخلاق شهری مطلوب تر برای مرده هاست تا کسانی که توش زنده به نظر می رسنن. + نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 19:18 توسط مانی راد |
امروز روز زن است. هنگامی که رفتم سر کار، تعجب کردم. روی میز ما یک شاخه گل بود. البته اشتباه نکنید. برای من نیاورده بودند. برای همکارم مهرداد مشایخی هم نیاورده بودند. توی روزنامه تنها میزی که با یک شاخه گل تزئین شده بود، میز ما بود. همین یک شاخه گل کافی بود تا حال و هوایم عوض شود و به نحو شگفت انگیزی خوشحال شوم. گاهی اوقات آدم دلش به چه چیزا خوش می شود! از طرفی آفتاب هم بود که هی می رفت پشت ابر و می آمد. حسابی هوای شمال کردم. دلم برای کوچه های پس کوچه های محله مان تنگ شد. یک هو هوای اردیبهشت کردم. اما اینجا کجا و اردیبهشت شهرم کجا؟! + نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 15:39 توسط مانی راد |
بی بهانه در این کوچه راه می روم. بی صدای خنده ای. این روزها مرا به هیچ کجا می برند. مرا به خانه ای متروک در انتهای کویر. من هنوز راه می روم. درست مثل تمامی دوستانم. درست مثل تمام کسانی که زنده اند. + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 20:18 توسط مانی راد |
|